شعر عقاب دکتر پرویز ناتل خانلری
از زیباترین و پرمعناترین نمونه های شعر معاصر است که ،آن را به صادق هدایت تقدیم کرده زیرا صادق خان،اولین کسی بود که شعرش را شنیده و دیده بود.
گشت غمناک دل و جان عقاب/چو ازو دور شد ایام شباب
دید کش دور به انجام رسید/آفتابش به لب بام رسید
باید از هستی دل برگیرد/ره سوی کشور دیگر گیرد
خواست تا چاره ی ناچار کند/دارویی جوید و در کار کند
صبح گاهی ز پی چاره ی کار/گشت بر باد سبک سیر سوار
گله کاهنگ چرا داشت به دشت/ناگه از وحشت پر ولوله گشت
وان شبان،بیم زده،دل نگران/شد پی بره ی نوزاد دوان
کبک در دامن خاری آویخت/مار پیچید و به سوراخ گریخت
چهارشنبه 2 شهریور 1390
نویسنده: علیرضا اکبرحلوایی طبقه بندی: اجتماعی، مذهبی،
آیت الله صانعی نیز در حوزه کاربردی و اجرایی فقه، نوعی استقلال رأی و رهایی از نظریات پیشینیان از خود نشان داده که در پژوهشهای فقهی جدید و امروزینشان در باب فقه زن نمود یافته است. او در این مباحث به آرا و اجتهاداتی مخالف با رأی مشهور فقها دست یافت و به نقد مستندات آرای آنان پرداخت و ضمن ورود به پژوهشهای استدلالی، با اصول برهانی و استدلالی، دیدگاه خود را تثبیت، و ضعف و ناهمگونی و اشکالات موجود در دیدگاه مشهور فقها را تبیین نمود.
نمونه دیگری که قرآن از آن سخن گفته است بلقیس ملکه سبا میباشد که در آن برتری عقل زن تصویر شده است. هرجا درباره موضوع زن سخن گفته شود از این ماجرا هم یاد میشود؛ زیرا در اینجا و چنین اوضاع حساسی حکمت و خرد زن آشکار میشود. وانگهی این ماجرا که ناظر به رابطه زن با حکومت و دولت میباشد از بلیغترین جاهای قرآن و مربوط به یکی از مهمترین مواردی است که از نادرستیِ تصورات مغایر با جایگاه و نقش زنان پرده برمیدارد.
چکیده :آیتالله سید محمد موسوی خوئینیها در یادداشتی دربارهی منشأ انقلابهای منطقه، نوشت: حاکمانی که با زور سر نیزه سالیان دراز بر مردم تسلط می یابند، همه چیز را در کشور بر محور شخص خودشان و منافع خاندان و نزدیکان و طبقه حاکمه سازماندهی می کنند و سامان می دهند و در نتیجه آزادی شخصیت های مستقل و احزاب و گروهها و رسانه ها محدود و محدودتر می شود، فضای نقد عملکرد حاکمان به فضای مدح و ستایش و چاپلوسی بدل می شود، هر خطا و ندانم کاری و حتی خیانتی رخ دهد نه تنها گفته و نوشته نمی شود که حتی از همان خطاها و خیانت ها نمایشنامه هایی به صحنه می آید که همه حکایت از نبوغ این حاکمان دیکتاتور و خدمات آنان می کند....
آیتالله سید محمد موسوی خوئینیها در وبسایت خود، در پاسخ به سؤالی دربارهی ریشه و منشأ انقلابهای منطقه، مردمستیزی، خودکامگی و دیکتاتوری، و در نتیجهی آن زورگویی به ملت و وابستگی به بیگانه را که به نوبهی خود به تنفر بیشتر مردم در کنار نارضایتی عمومی منتهی میشود، عامل اصلی این تحولات دانست. متن کامل این یادداشت را به نقل از «آهنگ راه» بخوانید:
تحولات سیاسی اجتماعی از آنگونه که در تونس، مصر، لیبی، یمن، بحرین و سوریه رخ داده یا می دهد را نمی توان صد در صد معلول یک علت دانست، چه بسا عوامل متعدد داشته باشد هرچند بعضی از این عوامل نسبت به بقیه اصلی باشد. در تمام کشورهایی که نام بردم یک علت بصورت مشترک وجود دارد و آن وجود حکومتی دیکتاتوری که حاکمان در این کشورها (بن علی، حسنی مبارک، قذافی، علی عبدالله صالح، آل خلیفه و بشار اسد) با استفاده از زور، حاکمیت خود و بعضا خاندان خود را بر کشور دائمی کرده اند، بن علی بیست سال، حسنی مبارک سی سال، قذافی چهل سال، علی عبدالله صالح ۳۳ سال و خاندان اسد ۴۰ سال (۳۰ سال پدر و ۱۰ سال پسر).
معترضان در هر حکومتی به نامی و صفتی از طرف حاکمان خوانده میشوند و برای منکوب کردن انها نهایت صفات خودشان را برای مردم انتخاب میکنند یعنی بر اساس ان ضرب المثل:کافر همه را به کیش خویش پندارد
در انگلستان که خلق خوی حاکمان ان با کانگستری و وحشیگری موافقت دارد و این عمل را در کشورهای تحت سلطه بسیار تمرین کرده اند،معترضان را دزد و کانگستر مینامند.
در سوریه که حکومتش داعیه مبارزه با اسرائیل و امریکا را دارد مخالفان دیکتاتوری خودش را عوامل صهیونیست و امریکا میداند.
عربستان سعودی مخالفان خود را محاربان خدا و رسول می داند چون خودش را عین دین می داند
قذافی که بر خلاف بعضی ها مخالفان خود را خیلی کوچک و موش میداند که البته همین موشها پایه حکومتش را خوردند و بزودی خبر سقوط یک دیکتاتور دیگر ما را خوشحال میکند.
در کشور خود ما رئیس جمهورش معترضان را خس و خاشاک می شمرد یعنی اصلا برای انها حیات قائل نیست تا انها را به شمار اورد ،باز خدا پدر قذافی را بیامرزد که برای معترضان حداقل حیاط را قائل بود و انها را موش میدانست و دیگری که از خدا هم می ترسید معترضان را گاو وگوساله نامید البته فکر میکنم اعتقادی به مفید بودن گاو و گوساله در حین بیان موضوع نداشت.
خدایا اشرف مخلوقات تو را چه می نامند در حالی که هیچ از درون انها نمی دانند و تو که میدانستی در بدترین حالات معارضان خودت را با علم به درون انها کمتر از چارپایان نامیدی که تو سازنده ای و مختار و اینها بنده اندو غافل
یکم شهریور/ اورمزد روز
جشن «فغدیه»، جشن خنکشدن هوا در خوارزم که «فغربه» هم گفته شده است.
سوم شهریور/ اردیبهشت روز
جشن «کشمین»، جشنی ناشناخته در سُـغد باستان که با بازاری همگانی همراه بوده است.
چهارم شهریور/ شهریور روز
جشن «شهریورگان»، جشنِ آتشی در ستایش و گرامیداشت «شهریور» (در اوستایی «خْـشَـتْـرَهوَئیریـه»، در پهلوی «شهرِوَر») به معنای شهر و شهریاری (شهرداری) آرمانی و شایسته، و بعدها نامی برای یکی از اَمْشاسْپَندان. در «برهان قاطع» (جـلد سـوم، ص۱۳۱۶) به عنوان زادروز «داراب» (کورش) یاد شده است